از آن پرنده خسته..هنوز خسته ترم من..خدا کند تو بیایی..خدا کند تو بخوانی..نغمه ای از نغمه های دلتنگی
سلام بازم من اومدم و این بار دیگه اومدم بمونم این بار دیگه قرار نیست از عشق بگم یه کم قراره حال و هوای وبلاگ عوض بشه البته شاید گاهی هم از عشق نوشتم ولی خوب دیگه عاشق نیستم دوست دارم بازم عاشق بشم ولی نمیدونم کی دوباره این احساس سراغم میاد به هر حال این مدت من دو بار دیگه هم رفتم چین و اومدم کشور جالبیه آدماش هم جالبن از پست بعدی سعی میکنم از خاطرات چین براتون بگم امیدوارم خوشتون بیاد و دوباره به وبلاگم بیاد (یعنی من بدقول رو ببخشین) این مدت یکی دیگه از عمو هام هم فوت کرد یکی از عمو هام که خیلی دوستش داشتم تو کمتر از ۶ ماه دو تا از عمو هام فوت کردن خدا بیامرزدشون و به خونواده هاشون صبر بده من که هر دوشون رو خیلی دوست داشتم خیلی پاک و مهربون بودن ....... خوب دیگه از مردن نمیگم میدونین من خیلی عوض شدم منی که نمیتونستم بدون فکر اون زندگی کنم این بار آخری که رفتم چین (یعنی حدود ۲۰ روز) شاید حتی یه بار هم یادش نیفتادم تقصیر من نیست خیلی دروغ گفت بهم خیلی دورنگی کرد خیلی دلم رو شکوند این بار دیگه اگه اونم بیاد مرد مردونه قول دادم به خودم که جوابش رو نمیدم آخرین اس ام اس های ما به هم این بود اونم شب رفتن من : من:فقط خواستم بهت بگم که دیگه تو این دنیا کسی نمک نشناس تر و دروغ گو تر از تو نمیشناسم بهتره بدون پرسیدن چیزی فقط بری همین بای . اون: چرا نمک نشناس ؟ من : سکوت .................... 
نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت
17:21 توسط sr| |

