از آن پرنده خسته..هنوز خسته ترم من..خدا کند تو بیایی..خدا کند تو بخوانی..نغمه ای از نغمه های دلتنگی
من نه طرفدار فلسطینم نه لبنان نه اسرائیل شاید از جمله کسانی باشم که گاهی از کمک های ایران به فلسطین و حزب الله لبنان شدیدا انتقاد میکردم من یک ایرانی ام نه اسرائیلی نه فلسطینی نه لبنانی نه آمریکائی و نه . . . . من یک انسانم از دیار شاعری که شعرش رو سر در سازمان ملل نوشتند بنی آدم اعضا یکدیگرند ----------- که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی به درد آورد روزگار ------------ د گر عضوها را نماند قرار تو کز محنت دیگران بی غمی ----------- نشاید که نامت نهند آدمی من یک انسانم و به حکم انسانیت تحمل دیدن جنایاتی که در لبنان اتفاق می افته رو ندارم من این مطلب رو تو وبلاگی با آدرس زیر دیدم و به نظرم خیلی جالب اومد http://www.dreamlandblog.com/2006/07/14/i/06,29,21/ ولی روی سخن من با همه است نه فقط اسرائیل به خیالتان پیروز خواهید شد. خون برای چشمان شما عادیتر از پرواز ماه است بر آسمان. قلبهایتان آنقدر سنگی است که نمیدانید به قتل زندگی کمر بستهاید. بیشک روزی کودکان رامالله و غزه برای فرزندانشان داستان موشکهای شما را خواهند گفت. زیادند کسانی که جنایتهای شما را نظاره میکنند، بیشتر حتا از هولوکاست. شما که خود قربانی هولوکاست بودید مجری جنایتهایی احمقانهتر شدید. قلب من چیز زیادی از عمق ماجرا نمیداند. کسانی که باید در آینده روایت کنند این روزها با سر و صورت خونین در بیمارستانها بستری هستند. داستان شما را دختران اورشلیم روایت خواهند کرد که قبل از انکه عاشق شوند در خون موشکهای شما غلطیدند. داستان شما، داستان مرگ است در برابر زندگی. آه اگر میدانستید چگونه باید زیست به دنبال چند وجب خاک و مرزی نامعلوم دستان خود را خونین به قتل همنوعانتان نمیکردید. آنقدر گم شدید در مرز و سیاست و لابیهای پرقدرتتان که یادتان رفت از چه روی نفس میکشید و از یاد بردید چند نفر را با موشکهایتان کشتید. شاید فکر کردید به روی خون انسانهایی چون خود میتوانید شهرکهای بیهویت بسازید، اما بدانید همانطور که آنان نتوانستند به روی جنازههای هولوکست بزیند شما هم نخواهید توانست به روی خون جوانان غزه زندگی کنید. گاهی باید به عدالت خدا شک کنیم، گاهی باید به خود خدا شک کنیم. باشد تا تاریخ خود برایتان گواه باشد که چه مقدار مرگ را به زندگی ترجیج دادید و خود سرانجام قربانی آن شدید. افسوس تاریخ بر شما باد که فراموش کردید برای زیستن هیچ مرزی نیاز ندارید، شاید کسی نبود تا در گوشتان بخواند برای زندگی تنها یک قلب لازم است. نفیر موشکهای شما در گوش کودکان اورشلیم و جنوب لبنان گرچه آواز مرگ خواند اما شما خود صدای آن را نشنیدید، بدانید تا آن خاک رنجور بیمرز به روی کرهی خاکی باشد، و تا دنیا، دنیاست، صدای نفرت گلولههای شما در گوش تاریخ خواهد پیچید. شمایی که زندگی را کشتید، شمایی که زندگی را شرمسار وجود خود کردید. سلام به همه شما دوستهای خوب و مهربون ميدونم وقتش گذشته ولی من بازم ميگم بيائين سعی کنيم تا تو سال جديد مثل ماهی تنگ بلور هفت سين مون مثل همين ماهی های بی گناه دلی اندازه دريا داشته باشيم تو اين سال جديد دلهاتون پرنور قلبتون لبريزعشق نگاهتون پر فروغ و وجودتون سرمست سلامت سال نو همتون مبارک اميدوارم امسال به هر چيزی که تو اون دلهای مهربونتون آرزوی اونو دارين برسين از همه شما ممنونم که تنهام نميگذارين و معذرت ميخوام بابت اين غيبت چند روزه تواين مدت چند تا شعر نوشتم که سعی ميکنم از اين به بعد زود زود اپديت کنم و بنويسمشون 
ماجرا از چه قرار است ؟
نوشته شده در پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت
0:47 توسط sr| |
نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1385ساعت
10:23 توسط sr| |
حتی يک سلول از سلول هائی که ده سال پيش در بدن تو وجود داشت امروز وجود ندارد ولی تو ده سال پيش را هنوز در خاطر داری
نوشته شده در شنبه 17 دی1384ساعت
23:43 توسط sr| |

