از آن پرنده خسته..هنوز خسته ترم من..خدا کند تو بیایی..خدا کند تو بخوانی..نغمه ای از نغمه های دلتنگی
عشق تو در سینه ام اما لبم گوید برو اشک خون در دیده ام اما همی گویم برو ای عزیز قلب من ای مایه آرام من مال من هرگز نشد آن قلب تو دیگر برو روزگاری بهترین عشق جهان از آن من بود عشق من پامال شد زیر دروغت خوب من دیگر برو اشک چشم از دوریت سیلاب شد ناله ام فریاد شد ای بی خبر دیگر برو نیست نایی در دو پایم تا بپوید راه تو مانده ام در راه ای آرام جان دیگر برو قلب من بیمار شد افتاد در بستر ولی قلب تو ناید به دیدارش نیک میدانم برو....... ۱/۹/۸۶ ای خدا در عجبم من که چرا دوست نداشت آنکه یک لحظه به جز یاد غمش با دل من کار نداشت آرزویم که شود نرم دل سنگی او در غمش شیشه ی دل جرات پروا نداشت روزگاری بشکست شیشه ی دل با سخنی این زبان قدرت تقریر جفا نیز نداشت ای ثمن با تو نگفتم که فقط در گذر است؟ دیدی آمد بگذشت و به غمت کار نداشت .... شاید دیگه سراغم نیاین و نظری واسم ننویسین ولی من باز میخوام بنویسم میدونم تنهام نمیگذارین این روزها اتفاقهای خیلی عجیبی واسم میفته خیلی گیجم خیلی........ این یکی از شعرهای جدیدمه امیدوارم خوشتون بیاد.... دلتنگ تو ام یارا افسوس نمی دانی ویران تو ام یارا افسوس نمی خوانی با یاد تو خوش بودن آخر که شود راضی؟ با یاد تو و بی تو ! آخر چه شکیبائی ؟ دل را به کجا رانم بی مستی و میخواری سرمست تو ام یارا ای کاش که باز آئی این سلسله زلفان با دست بیاشوبی کاین چشم خمار من با اشک نیالائی این قلب پریشان را با خنده بیاسایی وین اشک دو چشمان را با مهر فرا رانی ای خواب تو تنها یار در بستر تنهائی ای کاش که بازآیی ای کاش که باز آیی ای مایه آرام من،من دلخوشم با یاد تو لطفی نما ، همواره شو رویای من قسمت نشد در زندگی باشی تو هم آوای من باری بیا در خواب شو ،شاه من و سردار من عشق تو شد در این سرم پایان رویاهای من رحمی کن و در خواب شو پایان این آغاز من عشقت گذشت از سینه ام ویران نمودی پیکرم سودای من شد یاد تو،آوای تو ،رنج نهان سینه ام دیگر نمیخواهم تو را راز دل بیمار من شاید خدا رحمی کند آرد تو را در خواب من آخر همین یک چیز شد،از بودنت سهم دل تنهای من سلام دوستهای خوب و مهربونم خیلی شرمنده ام که تو این مدت اپدیت نکردم راستش چند روزه دو دلم که کدوم شعرم رو براتون بنویسم شعری که با حال و هوای امروزم جور باشه یا شعری که بیشتر از همه شعرهام دوستش دارم همین الام که دارم اینها رو مینویسم هنوز نتونستم تصمیم بگیرم این روزها خوشحالم کسی که عشقم بود اومد گفت نمیخواد منو از دست بده گفت نمیتونه با من قهر کنه گفت که دوستم داره ولی نمیدونم چرا باورم نمیشه فکر میکنم همش خوابه و بیدار که بشم باز همه چی خراب میشه باورم نمیشه ......... این روزها خوشحالم ولی ته دلم میلرزه نمیخوام باور کنم میترسم نمیخوام دوباره ناامید بشم هستم ولی با ناباوری برام دعا کنید بالاخره تصمیم گرفتم شعر تمام شد و براتون میگذارم شعری که بیشتر از همه شعرهام دوستش دارم امیدوارم خوشتون بیاد و باز با نظرهای قشنگتون خوشحالم کنید (از بالا به پائین بخونین ستونی نوشتم ) تپش دل و شوق دیدار برآورم از سینه آه اشک چشم از هجر یار که این؟این پایان راه؟ بهر وصلت انتظار چشم دوختم در شب به ماه دیگر تمام شد دیگر تمام شد سوختن همچو پروانه فکر کردن برای تو ؟ بیقراری دل ویرانه بی مهری سزای تو! و باور من دیوانه اینکه باشم فدای تو دیگر تمام شد دیگر تمام شد مرده مهر سینه مجنون رفت از جانم سوز و گداز در دل عاشقم نجوشد خون ندارم به عشقت نیاز در من عشق و مهرت کنون فاش کنم هر جا این راز دیگر تمام شد که دیگر تمام شد فرهاد دگر نشکافد کوه شدم با تو من بیگانه رفت از جان شیدایم روح مهرت در دلم بیخانه آمدم از جورت به ستوه کنون با این یک ترانه دیگر تمام شد هرچه بود دیگر تمام شد سلام دوستهای مهربونم از محبت های پاک همتون تشکر میکنم وقتی میبینم با شعرهام تونستم یه ذره هم شده احساسم رو بهتون منتقل کنم و وقتی که از شعرهام تعریف میکنین واقعا از خوشحالی پرواز میکنم این شعر هم یکی از شعرهای خودمه دیشب نوشتمش و امشب تو وبلاگ گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد و تنهام نگذارین با تو آسمون رو داشتم با تو از عشق مینوشتم با تو پر بود از ترانه لحظه لحظه های عمرم چشم من غربت چشماتو صدا کرد چشم تو غربت مهمون دلم کرد ای تو تنها راه چاره واسه دردای دل من داشتنت برام محاله ای تو تنها باور من توئی اون ترانه ای که تا ابد با دل میمونه بی تو من یه بی پناهم توئی تنها آشیونه اومدی مثل مسافر توی جاده های قلبم خیلی آسون تو گذ شتی از کنار اشک قلبم یه قناری یه گل یاس میکنم هدیه به چشمات تا تو هم یادت بمونه این منم همیشه عاشق عاشقه اون ناز چشمات سلام دوست های مهربونم ممنونم ازتون که با اینکه تازه اومدم اینجا تنهام نگذاشتین و نظرهای قشنگتون رو برام نوشتین این یکی از شعرهامه که شبی که خیلی دلم گرفته بود جلوی کامپیوتر نوشتم من خیلی دوستش دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد بعد از آن دلشوره های آشنائی بعد آن دلتنگی دل بهر شادی بعد آواز دل من از فرار بی صدائی آمدی ماندی تو در دل همچو آوائی نهانی بی توامشب من دويدم باز سوی وادی بی همصدائی ای تو تنها ياوردل کاش ميماندی برايم همچو رويائی خيالی روز من بی تو تبه شد شب من بی همسفر شد ای تو تنها خواهش دل بی تو اين دل بی ثمر شد ياد ايام گذشته ياد ان رويای شيرين نهفته ميزند خنجر به سينه ميچکد اشکی به گونه ميدهد هر دم عذابم اين که دل را پس فرستاد آنکه اول در خراجش کوله باری دل فرستاد شد دل من پاره پاره در غم تو بی وفايم شد غم تو باوفاتر از خود تو بی وفايم ای که اشک ديدگانم شد نثارت ای که دل را تو شکستی زير آوار غرورت کاش يکشب ميشنيدی ناله و راز و نيازم ای خدا تنها ترينم بازش آور من هنوز عاشق ترينم يکی بود يکی نبود 





![]()
دلم از اين دنيا گرفته
كي ميگه عاشقي خوبه؟
كي ميگه عشقها يه رنگه؟
كي ميده جواب اين دلِ شكسته ؟
كي مي مونه پيش من تا ابد,تا هميشه ؟
نه ديگه بچه نميشم ديگه عاشقت نميشم
ديگه رات نميدم اينجا توی اين قلب قشنگم
برو برگرد به همون جا نيا پيش دل تنگم
نمی خوام پيشم بمونی بی تو من توی بهشتم
فقط می خوام بهت بگم ديگه حتی عشقت هم نمی تونه تو رو تبرئه کنه !!!!
اين دل خسته من تک و تنها نشسته بود
يکی اومد سر راش
گفت بيا همسفر بشيم
بيا تو راه زندگی يار و همنفس بشيم
بيا مهربون باشيم مثل دو تا قمری توی يه قفس بشيم
گفت بده من اين دلت رو
ميذارمش روی چشام
بيا بگير دل منم
فقط بپا که نشکنيش
اومد و شد همسفرم هم قصه شبهای من
لبخند رو لبهای من شوق همه روزای من
صداش برام ترانه بود
چشاش برام يه دنيا بود
نگاه پرغرور اون آخر عشق تو قصه بود
دستای پرتوان اون تکيه گاه یه دل خسته بود
لبخند رو لبای اون قشنگترين منظره بود
چشاش ابی نبود ولی عمق چشاش يه دريا بود
می گفت بهم دوستم داره می گفت که می ميره برام
تموم دنيا يه طرف من يه طرف بودم براش
حرفاش همه افسانه بود
عشقش واسم يه رويا بود
اگه می شد تا يه روزی سر روی شونش بذارم
هق هق چشمهای ترم نثار حرفاش بکنم
تنهام گذاشت رفت پيش دلدار ديگه
بسه دلم عاشق نباش رفت اون پيشه يار ديگه
شايد يه روزی که مياد بشه دوباره عاشقم
اره اينها همه باز ممکنه اما توی يه دنيای ديگه
نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1387ساعت
15:40 توسط sr| |
نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387ساعت
0:59 توسط sr| |
امشب یه شب برفیه شبی که تصمیم گرفتم بازم بنویسم
نوشته شده در شنبه 3 آذر1386ساعت
0:40 توسط sr| |
نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت
14:57 توسط sr| |
نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور1385ساعت
19:5 توسط sr| |
نوشته شده در پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت
0:15 توسط sr| |
نوشته شده در جمعه 20 مرداد1385ساعت
1:18 توسط sr| |
اي خدا دلم گرفته
نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1384ساعت
11:17 توسط sr| |
نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1384ساعت
23:35 توسط sr| |
نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1384ساعت
20:6 توسط sr| |

