نغمه های دلتنگی
از آن پرنده خسته..هنوز خسته ترم من..خدا کند تو بیایی..خدا کند تو بخوانی..نغمه ای از نغمه های دلتنگی
ای خدا در عجبم من که چرا دوست نداشت آنکه یک لحظه به جز یاد غمش با دل من کار نداشت آرزویم که شود نرم دل سنگی او در غمش شیشه ی دل جرات پروا نداشت روزگاری بشکست شیشه ی دل با سخنی این زبان قدرت تقریر جفا نیز نداشت ای ثمن با تو نگفتم که فقط در گذر است؟ دیدی آمد بگذشت و به غمت کار نداشت ....

نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387ساعت
0:59 توسط sr| |

