از آن پرنده خسته..هنوز خسته ترم من..خدا کند تو بیایی..خدا کند تو بخوانی..نغمه ای از نغمه های دلتنگی
باز امشب دل من گرفته ميدونين آدم بعضی وقتها با اينکه شعار ميده که ديگه همه چيز تموم کرده بازم لحظه هايی پيش مياد که ياد گذشته به دلش چنگ ميزنه امشب ميدونم که ديگه راه بازگشتی نذاشتم بمونه شايد به خاطر اينه که بيشتر دلم ميگيره موفق شدم بعد از يه ماه اصرار از من و طفره رفتن اون بالاخره دفترم رو ازش بگيرم ولی از لحظه ای که گرفتم بغض داشت خفه ام ميکرد رفتم بيرون واسه ۴شنبه سوری کلی هم خنديدم و خوش گذشت ولی همين که برگشتم باز دلم گرفت ميدونم فکر ميکنه من نميخوام ولی فرقی به حالم نميکنه حداقل اينجوری غرورم رو بيشتر از اين له نميکنم ميدونم برنميگرده يا دوستم نداره يا اون غرورش رو بيشتر از من دوست داره منم نميرم سراغش به همين راحتی همه چی تموم ميشه و اينبار جدی جدی تموم ميشه و تاريخ پايانش ميشه ۲۳/۱۲/۸۴ خداحافظ ای تنها عشق من ......
نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1384ساعت
11:57 توسط sr| |

