تبليغاتX
نغمه های دلتنگی
نغمه های دلتنگی

از آن پرنده خسته..هنوز خسته ترم من..خدا کند تو بیایی..خدا کند تو بخوانی..نغمه ای از نغمه های دلتنگی

  تو که احساسی نداری چرا با من عهد بستی ؟

به خدا که بيوفائی اخه تو پيمون شکستی

من که باز دارم هنوزم توی خاطرات ميسوزم 

ياد روزای گذشته سياه کرده شب و روزم

دوست دارم يادت تو سينه واسه هميشه بميره

تو شکست سخت عشقت دلم عبرتی بگيره

تا بفهمه توی دنيا خيلی از عشقها فريبه

(يکی از آهنگ های  دنی)

 از همتون ممنونم که تنهام نميذارين بهم سر ميزنين و برام نظرهای  قشنگتون رو مينويسين

نوشته شده در شنبه 29 بهمن1384ساعت 11:52 توسط sr| |
 

يه روز سياه يه روز سفيد يه روز زرد يه روز غروب غم گرفته ی سرد

يه روز برای تو که شاعرانه است  يه روز برای من که بی ترانه است

تو چشم من تويی که آسمونی   تو خواب من تويی که مهربونی

تويی که واژه واژه دلنشينی  هنوز عزيز هنوز عزيز ترينی

هنوز به ياد تو به ياد خونه  گل ميکنن شعرهای عاشقونه

هنوز به ياد تو بهار بهاره هنوز صدام عطر صداتو داره

فقط نذار شاعر شب بميره نذار صدام رنگ عزا بگيره

اگه ميسوزه شب شاعرانه       فقط نذار بميره اين ترانه.................(حامی)

بسه ديگه خسته شدم دلم گرفت

 رفيق روز تنهايی کی دستامو ميگيری؟

آخه بهم بگو چی ميشه عاشقم باشی ؟ اگه هستی بگو چی ميشه بدونم عاشقم هستی؟

نوشته شده در شنبه 8 بهمن1384ساعت 13:46 توسط sr| |
به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد به بادگفتم عشق چيست؟! وزيد به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد به گل گفتم عشق چيست؟!پرپر شد به انسان گفتم عشق چيست؟! اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست

ميدونی منم ميدونم ديونگيه منم ميدونم حماقته اشک های منم از چشام جاری ميشن
بدجوری سردرگمم الان ديگه حرفام رو زدم بهت حرفهای تو رو هم هر چند ناقص شنيدم خوب بهم گفتی که همه چيزو درست ميکنی گفتی اگه گفتم عزيز دلمی اگه گفتم دوست دارم حتما بودی و داشتم که ميگفتم گفتی ديگه به من نگو دروغ گو .خوب اخه باانصاف گيريم که باز من باور کردم باز چرا غيبت زده؟ اخه بابا جون به من چه که خيلی سرت شلوغه يعنی تو حتی روزی ۱۰ ديقه هم وقت ازاد نداری ؟



اگه بدونی چقدر دلم ميخواد يه روزی برسه که توش حتی يه لحظه هم بهت فکر نکنم
ميدونم که اونروزم ميرسه کم مونده کاش ميفهميدی (هرچند ميدونم ميفهمی ) اگه برم تو بيشتر از من ميبازی ....

نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن1384ساعت 13:45 توسط sr| |
 

من اسمتو ميگذارم اولين نگاه اولين لرزش دل
يا شايد يه فرشته يه فرشته واسه عذاب روح من
شايدم يه بازيگر خوب تو سردرگمی های زندگی
کجا برم ؟تو اين شهر هزار رنگ کی رو باور کنم ؟
گاهی اوقات بعضی بهونه ها خيلی قشنگن ميدونی چرا؟
به نظر من فقط به خاطر اين که دوست داريم باورشون کنيم
به خاطر اين که باور کردنشون بهونه دست دلمون ميده واسه اينکه باز عاشق بمونيم
نميدونم تا کجا دلها ميتونن تحمل کنن
من کسی ام که هميشه با عقلم تصميم گرفتم ولی اين يه بار بدجوری دلم زور ميگه به عقلم
وای که چه توجيه های خنده داری پيدا ميکنه واسه عقلم گاهی خودم هم خندم ميگيره !!!!
نميدونم نميدونم از کدوم طرفداری کنم

ميخوام اسمتو بگذارم اولين عشق

قشنگترين اشتباه من


نوشته شده در سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 13:44 توسط sr| |